جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
874
تحفة الملوك ( فارسى )
يعنى كامل نمىنمايد هيچ بندهاى حقيقت ايمان را تا اينكه ترك بنمايد مراء را و هر چند كه محق بوده باشد . خلاصه آن است كه فساد و افساد مراء بسيار است و معصيت بزرگى است و مستلزم ابطال حقوق و احقاق بواطل است و ضبط نمودن زبان را در آن حال ، بر حد اعتدال ، از جملهء ممتنعات است ؛ چونكه قلب و صدر را به حقد و عداوت و هيجان و توقّد غضب مشغول مىدارد ، و مذهب و ملت و مال را فراموش مىكند ، و حقد و عداوت در ما بين مىماند ، و زبان به سخنان حرام و ناشايسته منطلق مىگرداند ، و چه بسيار از اوقات است كه حالت اينكس الى آخر الامر بر عناد و لجاج باقى مىماند ، و مالى كه به خصوص او نزاع و لجاج داشته است و گرفته است به مصرف خود نمىرساند ، و از روى لجاج تلف مىنمايد و به چاه مىاندازد . و از اينجا است كه متوجه شدن صاحبان مروت مر خصومات و منازعات [ را ] در اول الامر ايضا در شريعت مكروه دانسته شده است . و طريقهء عقلانيهء انسان در اين باب آن است كه هر سخنى كه مىشنود نيك تأمل نمايد ، پس اگر آن را حق بيند هرآينه به ضرورت و جبلّت عقل خود او را تصديق و تسليم نمايد و الا سكوت نموده و در صدد انكار برنيايد ، مگر اينكه گويندهء كلام مسترشدى باشد كه او را خالى از مراء و جدال بيابد و خود اينكس ايضا از اهل بصيرت و ارشاد باشد ، پس بايد كه بهطور نيكويى رفع شبههء او و ارشاد او را بنمايد و الا سكوت را ايضا اختيار كند . خلاصه آن است كه مراء از خصلتهاى رذيلهء مهلكه است هرچند كه رذالت و اهلاك آن بر مردمان مخفى مانده است و ابناى اين زمان ، خصوصا طايفهء طلبه ، شغلى و غرضى و طريقهاى غير از آن ندارند و نام آن را مباحثه و افاده و استفاده و تحصيل علم گذاردهاند . و از اين سبب است كه در اين كتاب مكررا توصيه و تأكيد در اجتناب نمودن از مصاحبت و مكالمهء ايشان شده است . و از قبيل فحش و شتم و سب و دشنام كه همگى آنها عبارت است از تصريح نمودن به ذمايمى كه از شأن آنها استتار است و از اظهار آنها حيا نموده مىشود ، هرچند كه امورى باشد كه حقيقت داشته باشد و واقعى باشد . و مردى عرض نمود به جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله كه مردى از قوم من و پستتر از من ، مرا دشنام مىگويد ، آيا من جواب آن را بگويم ؟ پس آن حضرت فرمودند كه